اعتباریات علامه طباطبایی و نظم اجتماعی
اعتباریات علامه طباطبایی و نظم اجتماعی
عده اي نيز اعتقاد دارند انسان ذاتاً يك موجود استخدام طلب است و گرايش قوي در درون او وجود دارد كه از همنوعان خود استفاده كند. البته، در ميان اين نوع انديشمندان اختلاف وجود دارد؛ عده اي از آنان، چون انسان را ذاتا شرير مي دانند، معتقدند براي رفع شرارت انسان بايد نظم وجود داشته باشد. «هابز» از اين نوع متفكران است و عده اي نيز معتقدند انسانها ذاتاً داراي فطرت نيك هستند، ولي در كره خاكي افراد از همنوعان بهره كشي مي كنند و اگر نظم و سامان وجود نداشته باشد، چه بسا باعث از بين رفتن عده اي باشد. علامه طباطبايي در اين گروه قرار دارد و معتقد است اولين ناظمان ديني جهان پيامبران هستند كه براي رفع اختلاف انسانها، به رسالت مبعوث شده اند. علامه طباطبايي از نگاه فلسفي، درباره نظم اجتماعي موجود در ميان انسانها، از واژه اي استفاده مي كند كه به گفته شهيد مطهري همراه با محتواي دروني آن از ابداعات علامه طباطبايي است. البته اعتباريات متفرع بر اعتقاد به عقل مي باشد كه در لسان فيلسوفان از عقل به دو عقل نظري و عملي اشاره شده است، لذا در ذيل اعتباريات علامه طباطبايي، با توجه به بحث عقل عملي و نظري، مورد بررسي قرار مي گيرد.
عقل و عقلانيت
عقل در كتابهاي لغت به معاني گوناگون آمده است. يكي از معاني آن «نگهداري» است و به طور طبيعي عاقل كسي خواهد بود كه هر چيزي را در جاي خود نگه دارد. فلاسفه از اين واژه در يك تقسيم بندي، به عقل غيرانساني و انساني استفاده مي نمايند. عقل غيرانساني را هم فلاسفه و هم عرفا به هستي شناسي سوق مي دهند و به او صادر نخستين مي گويند؛ يعني اول موجودي كه خداوند به صورت بسيط و روحاني صادر كرده است. عقل انساني از قواي نفس انساني است كه حوزه كاري آن تفكر، تأمل و نطق مي باشد (جعفر سجادي، فرهنگ علوم فلسفي و كلامي، ص483) فارابي، معلم ثاني، قوه ناطقه انساني را يك امر بسيط و واحد مي داند، ولي به اعتبار نوع ادراكات، گاه صفت نظري و گاه صفت عملي به خود مي گيرد؛ البته، با اين قيد كه عقل نظري به كليات مربوط مي شود. فارابي در اين باره مي نويسد: «عقل نظري، قوه اي است كه به طبع براي ما حاصل مي شود، بدون بحث و قياس علم يقيني به مقدمات كليه فردويه كه مبادي علومند، مانند علم ما به اينكه كل اعظم از جزء است.(ابونصر فارابي، فصول منتزعه، ص50)
فارابي، عقل عملي را به ادراكهايي مربوط مي داند كه جزئي و تغيير پذيرند. وي مي نويسد: «عقل عملي، قوه اي است از كثرت تجارت امور و از طول مشاهده اشياي محسوسه مقدماتي حاصل مي شود، در جزء جزء اموري كه انجامش با ماست. (ابونصر فارابي، همان، ص55)
علامه طباطبايي در «الميزان» يك تقسيم بندي ديگر از عقل نظري و عملي عنوان نموده است كه هر دو عقل مدرك كليات هستند؛ بدين معنا كه عقل عملي تنها در امور جزئي ادراك ندارد، زيرا عقل نظري مدرك كليات مربوط به حسن و قبحي است كه مربوط به اختيار انسان نيست و ذاتا آنها حسن و يا قبح دارند، ولي عقل عملي مدرك كلياتي است كه به افعال اختياري انسان مربوط است. (الميزان، ج2، ص249-148)
علامه با اين تقسيم بندي اذعان مي كند بخش بزرگي از قضاياي عقل عملي با توجه به مشاهدات تجربيات و عرفيات خاص هر منطقه شكل مي گيرد. البته، ايشان تأكيد دارد بخشي از گزاره هاي اخلاقي، سياسي و اجتماعي در جوامع انساني مطلق و جهانشمولند و بخشي از آنها خاص منطقه اي خاص مي باشد.
اعتباريات و علوم اعتباري
علامه طباطبايي گزاره هاي مربوط به عقل عملي را اعتباريات مي نامد و بر اين باور است كه اعتباريات ساخته و پرداخته وهم انساني است. ايشان در تعريف اعتبار مي گويد: «اعتبار عبارت است از دادن تعريف چيزي يا حكم آن به چيزي ديگر كه اين تصرف با وهم انجام مي شود.»(محمدحسين طباطبايي، رسائل سبعه و حكمت، ص129)
بدين سان، علامه علم به وجود آمده از مدركات عقل عملي را علوم اعتباري مي نامد كه رابطه ميان انسان و حركات فعلي او را تعيين مي كند. البته، با اين وصف كه علوم اعتباري بر يك حقيقت استوارند و نسبت بايد نيز از آنها استخراج مي شود و پيرو آن آثار خارجي نيز بر آنها مترتب است. (محمدباقر شريعتي سبزواري، تحريري بر اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج2، ص191)
علامه اعتباريات و علوم مربوط به آن را در يك تقسيم بندي ديگر به اعتباريات به معناي اعم مي گيرد كه آن را در مقابل ماهيت قرار مي دهد و اعتباريات به معناي اخص كه از احساسات انسان سرچشمه مي گيرد و لازمه فعاليت قواي فعاله انسان است. علامه معتقد است و اين نوع اعتبار در رفتار هر موجود زنده مي تواند باشد. علامه اعتباريات به معناي اخص را كه به انسان مربوط مي شود، به دو قسم تقسيم مي كند: اعتباريات پيش از اجتماع و اعتباريات پس از اجتماع. اعتباريات پيش از اجتماع انساني، بر شخص قائم نيستند، مفاهيمي مانند عدالت، حسن و قبح، اصل پيروي از علم، اعتبار ظن اطميناني، اعتباريات قبل از اجتماع مي باشند. ولي اعتباريات پس از اجتماع، معلول اقتضاي قواي فعاله و تكويني انسان مي باشند و قائم به شخص هستند، مانند ازدواج، تربيت و رياست مرئوسيت، امر و نهي و…
اعتباريات پس از اجتماع در يك قسم ديگر به عمومي ثابت و تغييرناپذير و خصوصي و قابل تغيير تقسيم مي شود. عمومي ثابت مانند پيروي از علم و اصل اعتبار اجتماع و خصوصي متغير اشكال گوناگون اجتماع كه در ادوار گوناگون، متلون است.
حجيت اعتباريات
پرسش اساسي كه فراروي علامه قرار مي گيرد، اين است كه چرا بايد اعتباريات، حجيت داشته باشد. ايشان براي حجيت آن از مقياس عقلاني معنويت و عدم معنويت استفاده مي كند؛ بدين معنا كه لزوم برنامه ريزي، حفظ نظام، ممنوعيت هرج و مرج، لزوم احترام به حقوق افراد و… همه به معنويت و عدم معنويت اجتماعي بازگشت مي نمايد. بدين سان، عقل انسان اينها را درك مي كند و حكم بر حجيت اعتباريات مي دهد. لذا، به نظر مي رسد با جعل اعتباريات و تكيه بر عقل، انسان و اجتماع از شرع و دين بي نياز باشد ولي علامه ضمن توجه كامل به اعتباريات، معتقد است انسانها براي برقراري عدالت اجتماعي، به تشريع نياز دارند كه همان دين مي باشد. علامه در تفسير آيه «كان الناس امة واحده» در سوره بقره معتقد است اصل استخدام طلبي انسان از انسان به مقتضاي حس منفعت طلبي در او وجود دارد و اين اصل خود به اختلاف در زندگي انسانها منجر مي شود، ولي در كنار آن اصل كمال جويي و روحيه تعاون و همكاري در انسان وجود دارد كه اصل ضرورت قانون را براي جامعه انساني ضروري مي نماياند. قانون مي تواند بشري باشد، چه از نوع ماترياليستي و يا ليبراليستي آن و يا اينكه سرچشمه الهي داشته باشد. علامه در تفسير آيه فوق، بر اين باور است، تاريخ نشان داده قواعد و قوانين بشري مانع جنگ و فساد در جوامع شده و شايد برعكس آن نيز اتفاق افتاده است. (الميزان، ج2، ص132-116)
ممكن است در اين قسمت اين پرسش مطرح شود كه چرا قواعد و قوانين بشري مانع جنگ و فساد در جوامع انساني نمي شود؟ پاسخ علامه اين است كه عقل عملي هرچند مدرك كليات است، ولي برخي اوقات كلياتي كه از جنس افعال و يا كليات متوسطه مثل راستي پسنديده است و كژي ناپسند است، بر عقل عملي مخفي مي ماند و نمي تواند تمام جهات حسن و قبح آن را درك كند تا چه رسد به جزئيات، شبهات دركي فراواني براي انسان به ارمغان مي آورد. بدين سان، انسان بايد به امري نامحدود كه باري تعالي است روي آورد و از محدوديت عقل خود رهايي پيدا كند. (محمد سند، العقل العملي، ص34)
تغيير و تحول در اعتباريات
دين امور ثابت دارد و امور متغير بسياري از امور زندگي انسان، مربوط به متغير است. امور ثابت، حركت به سمت خير و سودمندي و سعادت مي باشد و اگر اين سودمندي در پيروي از دين باشد، بسيار مطلوب است، ولي خير در مصاديق ممكن است تحول و تفاوت داشته باشد. علامه در اين باره مي نويسد: عقلا به طور فطري به سوي خير و سودمندي مي گردند و از شر زيان بار مي گريزند، لكن اين كار را با رويه انجام مي دهند، پس اينها بر آنچه معيشت آنها نياز دارد بنا مي گذارند؛ يعني طبق آن عمل مي كنند…. اين نياز ثابتي است، هر چند مصاديق آن فرق مي كند. (محمدحسين طباطبايي، رسائل سبعه و حكمت، ص134)
شهيد مطهري در شرح ديدگاه علامه مي نويسد: ادراكهاي اعتباري، تابع احتياجات حياتي و عوامل مخصوص محيط است و با تغيير آنها تغيير مي كند، ادراكهاي حقيقي قابل تطور و نشو و ارتقا نيست و اما ادراكهاي اعتباري يك سير تكامل و نشو ارتقا را طي مي كند. (تحريري بر اصول فلسفه و روش رئاليسم، ص191)
عوامل تغيير اعتباريات
علامه، عوامل تغيير و تحول اعتباريات را به عوامل غيبي، محيطي، اجتماعي- فرهنگي و فردي تقسيم مي كند. مراد از عوامل غيبي، عوامل الهي و شيطاني است و عوامل محيط جغرافيا و محل زندگي و كار و عوامل اجتماعي- فرهنگي، نوع تربيت و جامعه پذيري سياسي مي باشد و عوامل فردي به خلقيات و خلقيات افراد بستگي دارد. (پگاه حوزه، شماره195، ص12) نويسنده «تحريري بر اصول فلسفه و روش رئاليسم» عوامل تغيير و تحول در نگاه علامه را با علل ذيل شرح مي دهد:
الف) مسأله ذهني يكي از عوامل تغيير و تحول اعتباريات مي باشد كه با توجه به نوع افراد فرق مي كند.
ب) احساسات و اخلاقيات دروني افراد در پيروي آنان از نوعي خاص از اعتباريات تأثير فراوان دارد. ج) مناطق گوناگون با توجه به گرما و سرما و ديگر خواص طبيعي آن مناطق تأثير ژرفي در نوع اعتباريات دارد.
د) وجود عنصر تكامل در زندگي انساني يكي از موجبات تغيير و تحول است، زيرا با افزايش معلومات انسان، زندگي ديروز با نيازهاي امروز و نيازهاي ديروز با زندگي امروز وفق داده نمي شود. (تحريري بر اصول فلسفه و روش رئاليسم، ص326-324)
محمد سند در كتاب «العقل العملي»، چهار حالت براي تغيير و تحول اعتباريات در نگاه علامه ذكر مي كند كه هر كدام از آنها موجب ايجاد تحول در اعتباريات جوامع انساني مي شود:
الف) انسان در يك وضعيت قرار گيرد كه با وضعيت قبلي تفاوت داشته باشد. مثلاً در پايين شهر زندگي مي كرد و هم اكنون با تمكن مالي منزلي خوب در بالاي شهر پيدا كرده است.
ب) تشخيص مصاديق كمال و مصلحت و مفسده از نظر اعتبار كننده عوض شود. مثلاً اوايل انقلاب در ايران مصلحت را در اين مي ديدند صنايع و معادن دولتي باشد، ولي هم اكنون مي گويند بايد خصوصي باشد.
ج) يك شيء به دليل تغيير وضعيت، از اعتبار عام خارج شود. كما اينكه اين مسأله در اصول فقه به آن تخصيص و يا تقييد در مقابل عام و مطلق گفته مي شود. چون تخصيص و تقييد پديدار مي شود، احكام عقل عملي و شريعت نبوي نيز تغيير پيدا مي كند.
د) در مورد يك پديده جديد، اعتباري كه قبلاً بوده صادق باشد. مثلاً موضوع x قبلاً بسيار پسنديده بوده است و هم اكنون موضوع y حالت X را گرفته است. در اين صورت، احكام عقل عملي، بر وجوب تخييري حكم مي كند. (العقل العملي، پيشين، ص315)
نسبي گرايي و اعتباريات
با توجه به تقرير فوق از ديدگاه علامه، ممكن است اين پرسش پديد آيد كه اعتباريات علامه، نسبي گرايي را دامن مي زند و حال آنكه در آموزه هاي اسلامي، نسبي گرايي نهي و منع شده است، زيرا در اين صورت (نسبي گرايي) نمي توان بر مذاهب و ديدگاه هاي ملل و مذاهب گوناگون خرده گرفت و آنان را از عمل به مرام خود باز داشت، زيرا بر اساس عقل عملي اعتباري خاص براي مناطق خود دارند. علامه در تفسير الميزان با عبارتهاي بسيار مختصر و كوتاه به اين مسأله پاسخ داده كه: نبايد به سخن آن كسي گوش داد كه مي گويد: حسن و قبح كلي دائمي نيست و همواره در تغيير و دگرگوني است، زيرا اين گوينده مفهوم را با مصداق خلط كرده است. (الميزان، ج5، ص10)
در فلسفه اسلامي عنوان مي شود، هر يك از مفاهيم اعتباري كه در نظر گرفته مي شود، بر روي حقيقتي استوار است؛ يعني مصداق واقعي و نفس الامري دارد و نسبت به آن مصداق حقيقت است. در حقيقت، مفاهيم اعتباري از مفاهيم حقيقي حسي يا انتزاعي اقتباس شده است. علامه در اين مورد اذعان مي دارد كه علوم اعتباريه معلول اقتضاي قواي فعاله طبيعي و تكويني انسان است، در نتيجه نسبي گرايي نخواهد شد. علامه در «اصول فلسفه و روش رئاليسم» مي نويسد: انسان با هدايت طبيعت و تكوين، پيوسته از همه سود خود را مي خواهد (اعتبار استخدام) و براي سود خود سود همه را مي خواهد (اعتبار اجتماع) و براي سود همه عدل اجتماعي را مي خواهد (اعتبار حسن عدالت و قبح ظلم) و در نتيجه فطرت انساني حكمي كه با الهام طبيعت و تكوين مي نمايد، قضاوت عمومي است و نه اينكه خاص باشد. (اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج2، ص202)
نتيجه اي كه مي توان از مطالب فوق اقتباس كرد اين است كه تحولات و نيازهاي جامعه و مسائلي كه اتفاق مي افتد، بايد از طريق اعتباريات پاسخ مناسب داده شود